سرخط خبرها
خانه / موفقیت / آموزش و موفقیت / پارادایم شیفت ؛ نقطه‌‏‏ی برانگیختگی!
پارادایم شیفت

پارادایم شیفت ؛ نقطه‌‏‏ی برانگیختگی!

حتماً برای ما پیش آمده که از کودکی، دلیل انجام کار اشتباهش را بپرسیم و چیزی که در پاسخ می‌شنویم “نمی‏دانم” باشد. یا اگر کمی به عقب تر بازگردیم و خودمان را در این حالت به یاد آوریم، مثل وقتی که معلم دلیل درس نخواندن ما را می‌پرسد یا مدیر دلیل به موقع انجام نشدن کارها را ، خواهیم دید که واقعا علت را نمی‌دانیم و این در حالی است که هیچ کس بهتر از خود ما نمی‌داند که چرا عملی را انجام می‌دهیم و این موضوع بنظر جالب است که همیشه و همه جا افرادی هستند که نه از دلیل انجام عمل خود آگاهی دارند و نه تمایلی به انجام یک کار دارند و با این حال باز آن را تکرار می‌کنند.

اما دلیل چیست؟ چرا با آگاهی کاری را انجام می‌دهیم که تمایلی به انجامش نداریم؟

بنظرتان دلیل این که فارغ التحصیلانی با مدرک های معتبر اما بیکار داریم چیست؟

چرا افراد باهوشی را در اطراف خود می بینیم که نمی‌توانند از نبوغ خود بهره لازم را ببرند؟

یک باور نهادینه شده یا به عبارتی بهتر، یک پارادایم همیشه در ذهن ما وجود داشته که برای رسیدن به شغلی خوب باید تحصیلات عالیه داشته باشیم یا برای رسیدن به یک درآمد عالی باید از هوش بالایی برخوردار باشیم،اما گاهی اوقات دیدن همین افراد تحصیل کرده و باهوش و البته بیکار و در مقابل افرادی با درآمد بالا و کسب و کار موفق و درعین حال بدون ذکاوت و یا تحصیلات ویژه، مارا دچار سردرگمی می‌کند.

حال بیایید کمی بیشتر با پارادایم آشنا شویم و باهم بررسی کنیم که پارادایم چیست و تغییر پارادایم(پارادایم شیفت) قسمته است؟

بیایید فرض کنیم ذهن ما به دو قسمت تقسیم شده، مثل شکل زیر:

پارادایم شیفت

نیمه بالایی را بخش خودآگاه و نیمه پایینی را بخش ناخودآگاه ذهن ما به خود اختصاص می‌دهند؛ تحصیلات و آموزه‌های ما در قسمت بالایی یعنی خودآگاه ذخیره می شود؛ جایی که همیشه آکنده از اطلاعات مختلف است. اما قسمت پایینی یا همان ناخودآگاه، جایی است که پارادایم های ما را در خود نگهداری می‌کند. پارادایم به نوعی دستورالعمل رفتارهایی است که ما در زندگی روزمره خود را انجام می دهیم کنترل تمامی آن هارا بر عهده دارد و دانستن این موضوع بسیار مهم است که تمامی نتایجی که ما تا به امروز در زندگی به دست آورده‌ایم چیزی جز حاصل همین پارادایم ها نبوده ، و اگر بخواهیم نتایج متفاوتی از آنچه تا کنون بدست آورده‌ایم داشته باشیم باید پارادایم خود را تغییر بدهیم.

تغییر پارادایم باعث بدست آمدن نتایج بزرگی در زندگی بسیاری از انسان‌هایی است که ما آن ها را بعنوان اسطوره های رسیدن به موفقیت و اهداف بزرگ می‌شناسیم والبته گفتنی است که تغییر پارادایم می تواند سخت ترین کار در زندگی هر شخصی باشد زیرا پارادایم هیچ تمایلی به تغییر ندارد و حتما شنیده‌ایم مثل معروف ترک عادت موجب مرض است را.

یکی از تعریف های خوب برای پارادایم می‌تواند بیان باب پراکتور از آن باشد:”پارادایم مجموعه ای از عادت ها است که شامل ایده‌هایی است که در ناخودآگاه ما ثابت هستند و زمانی که همه این ایده‌ها یا عادت‌ها درکنار یکدیگر قرار می‌گیرند یک پارادایم را به وجود می‌آورند“.

می‌توان چنین نیز گفت که پارادایم یک سیستم کنترلی در ناخودآگاه ما است و برای بسیاری دلیل وجود آن مشخص نیست و نمی‌دانند که چطور باید آن را تغییر بدهند، چرا که متاسفانه در هیچ یک از مقاطع تحصیلی هم ما را در این باره راهنمایی نمی‌کنند و تغییر آن را به ما نمی‌آموزند و ما تنها آموخته‌ایم که مشکلات خود را در هر زمینه‌ای، تنها با افزودن و انباشته کردن اطلاعات بیشتر که غالبا بی فایده‌اند، رفع کنیم. که البته رفع هم نمی‌شوند! در حالیکه بسیاری از مشکلات از جمله نمرات بد و یا فروش کم، نتیجه پارادایم ما است، نه کمبود اطلاعات ما.

اگر ما بتوانیم این موضوع را بخوبی درک کنیم می‌توانیم به دست آوردهای شگفت انگیزی دست پیدا کنیم؛ بسیار شنیده‌ایم که اگر هدف بزرگی را که می‌خواهیم به آن دست پیدا کنیم را در ذهن طوری تصور کینم که گویی به آن رسیده‌ایم و از داشتنش احساس خوشحالی کنیم و شکرگزار باشیم ، آن را بدست می‌آوریم، فکر می‌کنید دلیل آن چیست؟

تصور کردن و استمرار در آن راهی است برای انتقال این اهداف از ذهن خودآگاه به قسمت نا خودآگاه ذهن و با اینکار در واقع آن هدف را وارد پارادایم خود می‌کنیم.

حال سوال این است؛ اصلاً فایده ورود تجسم‌های ذهنی به پارادایم چیست؟

جالب است بدانید که ذهن ناخودآگاه قابلیت تشخیص تجسم و واقعیت را ندارد؛ بگذارید مثالی را با هم مرور کنیم که ممکن است اغلب ما در چنین موقعیتی قرار گرفته باشیم؛ پیش آمده اوقاتی که برای نشان دادن عکس العملی خاص در برابر پیشامدی از قبل برنامه ریزی کرده باشیم اما نتوانسته باشیم آن را عملی کنیم؛ مثل وقتی که در شهر بازی تصمیم می‌گیریم که سوار وسیله‌ای شویم که همیشه از آن می‌ترسیده‌ایم ولی در لحظه‌ی آخر باز منصرف شده باشیم یا مثلاً زمانی تصمیم گرفته باشیم در برابر نزدیک شدن چیزی به چشمانمان پلک نزنیم اما باز نتوانسته باشیم چشممان را باز نگه داشته باشیم!

این دو مثال و دلیل انجام نگرفتن کاری که از قبل با خود تصمیم به انجامش گرفته‌ایم دقیقاً همان پارادایم ما است که آن عکس العمل برنامه‌ریزی شده هنوز وارد آن نشده و در نتیجه از بروز آن جلوگیری می‌کند.

پس وقتی که رسیدن به هدفی را با تجسم‌های ذهنی وارد پارادایم خود کنیم به نوعی خود را وادار به رسیدن به آن هدف می‌کنیم و به طور خود به ‏خود کارهایی که از ما سر می‌زند در راستای آن هدف به خصوص قرار می‌گیرد.

“ناپلئون هیل” حاصل شصت سال مطالعه خود در زندگی افراد موفق را در کتاب “بیندیشید و ثروتمند شوید” خود این‌گونه بیان می‌کند:”هرچیزی را که ذهن بتواند آن را تصور کند و به آن ایمان داشته باشد، می‌تواند آن را بدست آورد“.

بخواهیم باور کنیم یا نه ، تغییر باورها پایه‌ای ترین اصل موفقیت است و اگر در تصور موقعیتی مداومت به خرج دهیم، باور ما در آن موقعیت دچار تغییر خواهد شد.

اکنون بیایید یک تقسیم بندی کامل‌تر برای ذهنمان انجام بدهیم، با توجه به تصویر زیر بخش بالا همان بخش خودآگاه و پایین همان بخش ناخودآگاه است که باهم تعامل دارند و نتیجه تعامل را ازطریق دایره کوچک تر که بدن می‌باشد نشان می‌دهند و همیشه قبل از آنکه بدن موفق به انجام کاری شود باید فرآیند آن در ذهن ایجاد شود؛ البته تنها محدودیت بدن محدودیت‌های فیزیکی است.

پارادایم شیفت

مثلاً در رابطه الکتریسیته و لامپ، لامپ را مانند بدن تصور کنیم، می‌بینیم که هر چه قدرت لامپ بیشتر باشد در نتیجه نور بیشتری خواهیم داشت،پس فعالیت بیشتر، ایده‌ها و تئوری‌های بیشتر را می‌طلبند.

بیایید به سال‌های قبل‌تر برگردیم، یعنی زمانی که نوزاد هستیم و بخش خودآگاه ما شکل  نگرفته، در آن زمان ذهن ناخودآگاه ما کاملاً باز بوده و هیچ ایده‌ای را رد نمی‌کرده و هر چیزی که در اختیارش قرار می‌گرفته را می‌پذیرفته.

همه ما کودکانی را دیده‌ایم که در سن کم به راحتی می‌توانند به دو، سه و یا چند زبان صحبت کنند و یا احتمالاً خود ما یکی از آنها بوده‌ایم که قبل از ورود به مدرسه بیش از یک زبان را می‌دانسته‌ایم اما هنگامی که بخش آگاه شروع به شکل گیری می‌کند، مانعی ذهنی مقابل بخش ناخودآگاه ایجاد می‌شود و آن زمانی است که ما شروع به تفکر می‌کنیم ولی چیزی که درموردش تفکر می‌کنیم توسط پارادایم از پیش برنامه ریزی شده است.‌
فرض کنیم پارادایم “الف” در ناخودآگاه ما در جریان است که بدن را در ارتعاش خود یعنی ارتعاش “الف” قرار خواهد داد، در این صورت ایده‌هایی که در ذهن ما ساخته می‌شود همگی با پارادایم “الف” در تناسب هستند، چرا که ما همیشه در توازن پارادایم خود قرار داریم و اگر فکری متفاوت با پارادایم خود در ذهن بیاوریم؛ نوعی دلهره و استرس در وجود ما ایجاد می‌شود؛ مثلاً اگر از آب می‌ترسیم، تصور شیرجه زدن در استخری عمیق و یا اگر از ارتفاع می‌ترسیم تجسم پریدن از یک هواپیما مارا دچار اضطراب می‌کند. این وضعیت را می‌توان نوعی اسارت دانست که همیشه ما را درگیر خود نگه داشته…

اما به خاطر داشته باشید که منطق می‌تواند از پس همه چیز بر بیاید؛ یعنی وجود منطق و داشتن دلیلی محکم می‌تواند مارا به خواسته‌هایمان نزدیک‌تر کند؛

حال ایده “ب” را در نظر بگیرید؛ این همان ایده‌ای است که ما می‌توانیم از طریق عملی کردن آن به سعادت برسیم، مثلاً می‌دانیم که اگر روی افزایش مهارت خود در زمینه‌ای که به آن علاقه یا در آن کمی تخصص داریم کار کنیم، می‌توان وضعیت بسیار مناسب‌تری را رقم زد اما تنها دانستن آن کافی نیست و صرفاً دانستن یک چیز یعنی نگهداری آن در بخش خودآگاه ذهن که هر از گاهی هم فراموش می شود و این اتفاقی است که برای بیشتر ما رخ می‌دهد و هر بار از رسیدن  به موفقیت ها باز می‌مانیم و رویای خود را رها می‌کنیم.پس باید آن رویا را وارد پارادایم خود کنیم و در اختیار انرژی درونی خود قرارش بدهیم؛ اما مانع هنوز پا برجاست چرا که ما هنوز تحت تاثیر پارادایم “الف”   و درنتیجه ارتعاش “الف” قرار داریم و وقتی که ایده “ب” را وارد ناخودآگاه خود می‌کنیم اوضاع تغییر می‌کند و دلهره و ترس و پریشانی به ما هجوم می آورد؛ مثلاً زمانی که با خود تصمیم می‌گیریم که حساب کاربری مان را در یک شبکه اجتماعی غیر فعال یا حذف کنیم و پس از چند ساعت یا نهایت چند روز دوباره آن را فعال می‌کنیم یا یکی دیگر می‌سازیم، یا وقتی که می خواهیم رابطه‌ای را که می دانیم ادامه اش چیزی جز آسیب برای ما نخواهد داشت را تمام کنیم اما با فکر کردن به اوضاع و شرایط روحی سخت بعد از آن از انجام این کار پشیمان می شویم. این دقیقاً همان زمانی است که با مانع ذهنی برخورد کرده‌ایم و توانایی عبور از آن را نداریم و در این حالت شروع به توجیه کار خود یا آوردن بهانه‌هایی برای بازگشت به آن حالت می‌کنیم که برخی از آنها نیز بسیار جالب و خلاقانه می باشند مثل اینکه : “پول زیاد عامل بدبختی است” یا “جایگاه خوب مسئولیت سنگین در پی دارد” و یا اینکه بعضا قانع بودن خودمان تحسین می‌کنیم و زیاده خواهی را محکوم.

متاسفانه همین موارد هستند که همیشه ما را در وضعیتی یکسان و راکد قرار می‌دهند و راکد ماندن وضعیت باعث ایجاد دلهره می‌شود و وقتی که دلهره خود را سرکوب کنیم به ترس تبدیل خواهد شد و پریشانی به وجود خواهد آورد و به همین دلیل پس از برخورد با مانعی از ترس ما به مرحله اسارت باز خواهیم گشت و این اتفاقی است که هر روز و هر لحظه برای مردم در حال تکرار است.

اما گفتیم که منطق توانایی دارد تا بر هر چیزی چیره شود؛ منظق می‌گوید حتی نمی‌توان یک لحظه و یک ثانیه زمان را به عقب بازگرداند، پس اجازه دهید روزی را تصور کنیم که آن قدر دچار کهولت سن و احتمالا بیماری های ناشی از آن شده ایم که قدرت فیزیکی حال را ندریم. آیا با خود نخواهیم گفت که چه می‌شد اگر آن زمان، حساب کاربری‌ام را می‌بستم یا به آن رابطه پایان می‌دادم و یا هدفی را که در ابتدای راه از آن منصرف شدم را دنبال می‌کردم؟

اگر بتوانیم منطقی باشیم و انگیزه مان را با منطق ترکیب کنیم اتفاقات فوق العاده‌ای رخ خواهند داد. بهتر است هنگام رسیدن به موانع موفقیت‌ها و گام‌های بزرگی که تا کنون برداشته‌ایم و یا حتی شکست‌هایی را که باعث ایجاد  انگیزه در ما شده‌اند را مرور کنیم؛ با ترکیب منطق و انگیزه می‌توان از میان مانع ترس عبور کرد.

جوزف کمبل می گوید: “غاری که از ورود به آن می‌ترسید، گنجی را که آرزویش را دارید را در دل خود دارد”.

به این فکر کنید که آن سوی مانع ترس، آزادی قرار دارد…

درباره ی علیرضا حسین نیا

همچنین ببینید

اصول نیروزایی

عملگرایی هنگامی که عمل‌گرا شوید، اصل نیروزایی موفقیت فعال می‌شود. بر طبق این اصل گرچه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *